1936
فانوس شب وداع ، با هر سوسو / می گفت که آن کوچه ی رویایی کو او بود و کمی شعر و هوایی ابری / امروز نه ابریست ، نه شعریست ، نه او ! .
1936
دل آدما ؛ شیشه نیست که روی آن "هــــــا" کنیم ... بعد با انگشت یه قلب بکشیم و وایسیم آب شدنش رو تماشا کنیم و کیف کنیم !!! رو شیشه نازک دل آدما اگه قلبی کشیدی ؛ باید مردونه پاش وایستی
1936
شخصیت منو با برخوردم اشتباه نگیر، شخصیت من چیزیه که من هستم، اما برخورد من بستگی داره به اینکه : " تو " کی باشی ...
1936
مشتِ من را وا کن؛ قلب من را با خود ، راهی دریا کن. حسِ من را دریاب، قلب من را حس کن؛ شعرک من کال است تو بیا ، یا اینکه ، پخته اش با غم کن هر چی خواهی می کن لیک جانا یک روز در شبی یا صبحی ، یا که ظهری مرموز مشتِ من را وا کن، قلب من را با خود، راهی دریا کن.
1936
روزگارم این است : دلخوشم با غزلی تکه نانی ، آبی جمله ی کوتاهی یا به شعر نابی و اگر باز بپرسی گویم : دلخوشم با نفسی حبه قندی ، چائی صحبت اهل دلی فارغ از همهمه ی دنیایی
1936
ای که بیدار ، لیک در خوابی چه بگویم ، تو خوب میدانی ... " عمر برف است و آفتاب تموز اندکی ماند و خواجه غره هنوز "
1936
اگر در این دنیا خودت را در جاده ی زندگی گم کنی، در آن دنیا در می یابی ، که بر صراط مستقیم زندگی نکرده ای؛ در شلوغی های زندگی خودت را پیدا کن ... مگذار این غبار تو را به دست غیر بسپارد دستی ببر و " خودِ غبار گرفته ات " را از زمین بردار دستی بر آن بکش و غبارش را بتکان با گذشت اینهمه سال ، باز درخشندگی اش متعجبت می کند. خویش را پیدا کن ... قبل از آنکه دیر شود خیلی نمی خواهد دور بروی، جایی همین نزدیکی ها را بگرد ...
1936
عشق لالایی بارون تو شباست / نم نم بارون پشت شیشه هاست / لحظه ی شبنم و برگ گل یاس / لحظه ی رهایی پرنده هاست / لحظه ی عزیز با تو بودنه / آخرین پناه موندن منه میل دریا گر کنی ، من دیده را دری کنم میل صحرا گر کنی ٬ من سینه را صحرا کنم نا امیدم گر کنی میمیرم اما باز هم در همان حالت که میمیرم دعایت می کنم
1936
من ساده ویکرنگم من عاشق دلتنگم صدبار بزن قطع کن من عاشق تک زنگم تودنیا طالب سه چیزباش یه گل برای یه روز یه ستاره برای یه شب یه دوست خوب برای همیشه