amir_pahlavichi
سنگینی باری که خدا بر دوش ما میگذارد آنقدر نیست که کمرمان را خرد کند . آنقدر است که ما را برای دعا به زانو در آورد
amir_pahlavichi
به ذهنتان افکاری بزرگ راه دهید . چرا که شما هرگز چیزی فراتر از آنچه در سر میپرورانید نخواهید شد .
amir_pahlavichi
همه برای خوابیدن قصه میگویند . ما قصه خود میگوییم تا دیگران بیدار شوند . . .
amir_pahlavichi
میدونی قشنگی زندگی به چیه ؟ خودت خبر نداشته باشی یکی برات دعا کنه .
amir_pahlavichi
اگه وجود خدا باورت بشه "خدا" یه نقطه میذاره زیر باورت و میشه یاورت
amir_pahlavichi
لنگه های چوبی درب حیاطمان گرچه کهنه اند و جیر جیر میکنند ولی محکمند . خوش به حالشان که لنگه همند
amir_pahlavichi
سنگینی باری که خدا بر دوش ما میگذارد آنقدر نیست که کمرمان را خرد کند . آنقدر است که ما را برای دعا به زانو در آورد . . .
amir_pahlavichi
وای، خدای بزرگ! من چقدر خوشبختم. من همان خاك انتخاب شده هستم. همان خاكی كه با بقیه خاكها فرق میكند. من آن خاكی هستم كه توی دستهای خدا ورزیده شدهام و خدا از نفسش در آندمیده. من آن خاك قیمتیام. حالا میفهمم چرا فرشتهها آنقدر حسودی شان شد. اما اگر این خاك، این خاك برگزیده، خاكی كه اسم دارد، قشنگترین اسم دنیا را، خاكی كه نور چشمی و عزیز دُردانه خداست. اگر نتواند تغییر كند، اگر عوض نشود، اگر انتخاب نكند، اگر همین طور خاك باقی بماند، اگر آن آخر كه قرار است برگردد و خود جدیدش را تحویل خدا بدهد، سرش را بیندازد پایین و بگوید: : ای كاش خاك بودم... این وحشتناكترین جملهای است كه یك آدم میتواند بگوید. یعنی این كه حتی نتوانسته خاك باشد، چه برسد به آدم! یعنی این كه...
amir_pahlavichi
سر تا پای خودم را كه خلاصه میكنم، میشوم قد یك كف دست خاك كه ممكن بود یك تكه آجر باشد توی دیوار یك خانه، یا یك قلوه سنگ روی شانه یك كوه، یا مشتی سنگریزه، تهته اقیانوس؛ یا حتی خاك یك گلدان باشد؛ خاك همین گلدان پشت پنجره. یك كف دست خاك ممكن است هیچ وقت، هیچ اسمی نداشته باشد و تا همیشه، خاك باقی بماند، فقط خاك. اما حالا یك كف دست خاك وجود دارد كه خدا به او اجازه داده نفس بكشد، ببیند، بشنود، بفهمد، جان داشته باشد. یك مشت خاك كه اجازه دارد عاشق بشود، انتخاب كند، عوض بشود، تغییر كند.