afzali
salam khaomi eftekhar dosti midi?????{-35-}
afzali
fekr nemikoni az akset so estefade konand???
afzali
ترسم آن است که گمنام متولد شوم ،گمنام زندگی کنم وگمنام بمیرم...
afzali
برای عشق گریه کن اما کسی را به خاطر عشق به گریه ننداز!با عشق بازی کن اما هرگز کسی را با عشق بازی نده!
afzali
لحظه به لحظه,دم به دم,ساعت به ساعت خواهمت,گر خوشم ناخوشم در هر دو حالت خواهمت...گر زبانم را به جرم خواستنت بیرون کشند آن زمان ای نازنین با اشاره خواهمت...{-35-}(خواستن مهم نیست مهم دوست داشتن هست که اینکارا را براش انجام بدی؟؟؟)
afzali
یک جایی می رسد که آدم دست به خودکشی میزند...نه اینکه یک تیغ بردارد رگش را بزند...نه! قید احساسش را میزند...این هست خودکشی! درسته قیداحساسشا بزنه این درصورتیکه احساساتش کاری را ازش بخوان مثل دوست داشتن! ولی اگه با تمام وجودش کسی را دوست داشت دیگه زندگی براش معنا نداره چون تمام وجودش دیگه ازبین رفته.........
afzali
دختر ها مثل سیب های روی درخت هستند...بهترین هایشان در بالاترین نقطه ی درخت قرار دارند. پسرها نمیخواهند به بهترین ها برسند چون میترسند سقوط کنند و زخمی شوند... بنابراین به سیب های پوسیده ی روی زمین که خوب نیستند اما به دست آوردنشان آسان است اکتفا میکنند...سیب های بالا درخت فکر میکنند مشکل از آنهاست درحالی که آنها فوق العاده اند...آنها فقط باید منتظر آمدن پسری بمانند که آن قدر شجاع باشد که بتواند از درخت درخت بالا بیاید...!! البته بیشترپسرها مثل کسانی هستند که میخواهند به آسانی به اون سیب ها برسند ، سیب هایی پوسیده روی زمین افتادند ، ولی بعضی دیگه اونقدر شجاع هستند که هرچه سعی میکنند سیب های بالا رابرا خودشون بردارند نمیذارند و فکر میکنند که همیشه خوب میمونند وهرچقدر میخوان اون بالا هستند ولی خیالی بیش نیست چون نمیدونند که 1روزی اونقدر ازبین میرند که دیگه هیچکس نگاشون هم نمیکنه.........!!!!!
afzali
حالم خوبه! چون به زمین نزدیکم. ریشه هام در اعماق تاریکی گم نمی شن. در جست و جوی آب و روشنایی در حرکت اند. نبض زمین رو می شنوم. گرمای خاک رو حس می کنم. نوری که پوسته سخت تنم رو می شکافه، از جنس آفتابه! مهربون و صمیمیه. به نوای نور اعتماد می کنم، قد می کشم و بالا می روم. به تو که به من خیره شدی سلام می کنم. با من خبری هست، که مثل گل، میل شکفتن داره و مثل میوه بی تاب رسیدنه! منتظرم باش! من به زودی در رگ های احساست جاری می شم. حالم خوبه! چون آسمان از من دور نیست. آبی آرام، منو صدا می زنه. می تونم تو رنگ آرامش فرو برم. همه رنگ های نگاهم رو محو کنم. از محو هم عبور کنم و به نادیده ها، دیده بشم. می تونم مثل ابری، پر از حادثه بارون بشم. مثل باد، آزاد بشم. مثل مسافر، همواره در سفر باشم. می تونم متن روشنی برای طلوع خورشید باشم و شبی پر از آواز جیرجیرک ها. می تونم وسیع باشم. می تونم روح یک شعر در خیال یک شاعر مهتاب زده باشم. منتظرم باش! من به زودی در رویای تو تعبیر ساده ای از خوشبختی می شم. حالم خوبه! چون لبخندم حاضره و غم هام همیشه غایب اند. می تونم با هر بهانه ای در هوای کودکی نفس بکشم، به تلف
afzali
چقدر خنده داره که ... * چقدر خنده داره که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست. ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره! * چقدر خنده داره که صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد! * چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت طولانی به نظر میاد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت می گذره! * چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمیاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم! * چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافی می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی مراسم دعا و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم! * چقدر خنده داره که خوندن یک صفحه و یا بخشی از كتاب آسمانی سخته اما خوندن صد سطر از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه ! * چقدر خنده داره که سعی می کنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم اما در برنامه عبادت به آخرین صف ها تمایل داریم! * چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای
afzali
این زمونه خیلی بد شده بخاطر اینکه اگه کسی را دوست داشته باشی باید اونقدر ازش خواهش کنی تا جوابتا بده بعد از این هم که جواب داد اونقدر ازش بخوای که باهات باصداقت باشه ولی آخرش بازم تنهات میذاره و میره...