تماس ها

موارد دیگر
حالت ِ امروز: معمولی
amir60

Following

My QR code

amir
amir60
باید قاب بگیرم حرف هایت را ، همه " عکس " شدند ...!
amir
amir60
باید قاب بگیرم حرف هایت را ، همه " عکس " شدند ...!
amir
amir60
گذشت آن زمانی که فاصله معنی نداشت ،. آن زمانی که احساس اهمیت داشت ... در این زمانه حتی یک قدم هم فاصله بگیری ... ... جایت را با دیگری پُر میکنند، احساس ... سیری چند!؟؟
amir
amir60
بعد از مرگم.... .قلبم راجدا از من خاک کنید......... من ودلم هیچ گاه .....آبمان توی یک جوی نرفت....!!!!
amir
amir60
پاشو بیا کمی بغلم کن، ببوس، تا باور کنم حضور تو این دفعه خواب نیست مرا ببوس تا همه ی شهر پر شود این اتفاق هر چه که باشد سراب نیست دنیا سر جدایی ما شرط بسته اند اما دعای شوم کسی مستجاب نیست .... !
amir
amir60
پاشو بیا کمی بغلم کن، ببوس، تا باور کنم حضور تو این دفعه خواب نیست مرا ببوس تا همه ی شهر پر شود این اتفاق هر چه که باشد سراب نیست دنیا سر جدایی ما شرط بسته اند اما دعای شوم کسی مستجاب نیست .... !
amir
amir60
پاشو بیا کمی بغلم کن، ببوس، تا باور کنم حضور تو این دفعه خواب نیست مرا ببوس تا همه ی شهر پر شود این اتفاق هر چه که باشد سراب نیست دنیا سر جدایی ما شرط بسته اند اما دعای شوم کسی مستجاب نیست .... !
amir
amir60
دل من یه روز به دریا زد و رفت پشت پا به رسم دنیا زد و رفت پاشنه ی کفش فرارو ور کشید آستینِ همّتو بالا زد و رفت حیوونی ، تازگی آدم شده بود ... به سرش هوای حوّا زد و رفت دفتر گذشته ها رو پاره کرد نامه ی فرداها رو تا زد و رفت هوای تازه دلش می خواست ولی آخرش توی غبارا زد و رفت دنبال کلید خوشبختی می گشت قفلی هم به روی قفلا زد و رفت
amir
amir60
دل من یه روز به دریا زد و رفت پشت پا به رسم دنیا زد و رفت پاشنه ی کفش فرارو ور کشید آستینِ همّتو بالا زد و رفت حیوونی ، تازگی آدم شده بود ... به سرش هوای حوّا زد و رفت دفتر گذشته ها رو پاره کرد نامه ی فرداها رو تا زد و رفت هوای تازه دلش می خواست ولی آخرش توی غبارا زد و رفت دنبال کلید خوشبختی می گشت قفلی هم به روی قفلا زد و رفت
amir
amir60
دل من یه روز به دریا زد و رفت پشت پا به رسم دنیا زد و رفت پاشنه ی کفش فرارو ور کشید آستینِ همّتو بالا زد و رفت حیوونی ، تازگی آدم شده بود ... به سرش هوای حوّا زد و رفت دفتر گذشته ها رو پاره کرد نامه ی فرداها رو تا زد و رفت هوای تازه دلش می خواست ولی آخرش توی غبارا زد و رفت دنبال کلید خوشبختی می گشت قفلی هم به روی قفلا زد و رفت
© اجتماع دانشجویان ایرانی - میکروبلاگ اسنید · تماس · Powered by Blogtronix