این دنیا دنیای منو توست
بیا به قشنگترین حالت بسازیمش...

Latest Members

has joined
مه 13 2012, 17:27
has joined
مه 06 2012, 21:29
has joined
مه 01 2012, 23:20
has joined
آوریل 21 2012, 11:24
has joined
آوریل 20 2012, 12:51
has joined
آوریل 17 2012, 19:17
has joined
آوریل 02 2012, 21:27
has joined
آوریل 02 2012, 03:50

asheghaneh

گروه عمومی · 181 کاربر · 1817 پست

ارسال به asheghaneh

roghayeh
maryam1
میگن اگه میخواى یكی رو از دست بــدى. فقط كافـیـه دوستش داشـته باشـى سلامتی همه اونایی که جنبه محبت و دوست داشتن رو دارن......!
roghayeh
maryam1
دردم ایــــن نـــیـسـت کـــــه .. او عــــاشــــق نـــیــسـت ؛ دردم ایــــن نــیــسـت کــــــــه .. مــعــشـــوقِ مــن از عــشــق تـهــی اسـت ؛ دردم ایــــــن است کــــــه .. بــــا دیـــــدنِ ایـــــن ســردی هــــا .. مـــــن چـــــرا دل بـــســتــم ..؟!!!
rahgozar_kung fu
delavar
مردان بزرگ تو زندگی بن بستی ندارند یا راهی خواهند یافت یا راهی خواهند ساخت!
nooshin
mahnoosh
می رود عمر و نمی پرسم ز خویش ره کجا، منزل کجا، مقصود چیست؟
Amir
giyamat
قصه عشقت را … به بیگانگان نگو !!! چرا که این کلاغهای غریب بر کلاه حصیری مترسک نیز آشیانه می سازند…
nooshin
mahnoosh
این کوزه چو من عاشق زاری بوده است / در بند سر زلف نگاری بوده است/ این دسته که بر گردن او می بینی / دستی است که بر گردن یاری بوده است.
nooshin
mahnoosh
گاهی تنهایی آنقدر برایم ارزش دارد که درب را باز نمی کنم حتی برای تو که سالها منتظر درب زدنت بودم....
rahgozar_kung fu
delavar
تا عاقلان راهی برای خندیدن پیدا کنند/ دیوانگان هزاران بار خندیده اند.
rahgozar_kung fu
delavar
مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در حال کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها درباره موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند. وقتی به موضوع "خدا " رسیدند. آرایشگر گفت: من باور نمی کنم خدا وجود داشته باشد.مشتری پرسید: چرا باور نمی کنی؟آرایشگر جواب داد: کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد. به من بگو، اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا می شد؟ اگر خدا وجود می داشت، نباید درد و رنجی وجود داشته باشد. نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه می دهد این چیزها وجود داشته باشد.مشتری لحظه ای فکر کرد، اما جوابی نداد، چون نمی خواست جر و بحث کند. آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت. به محض این که از آرایشگاه بیرون آمد، در خیابان مردی دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده. ظاهرش کثیف و ژولیده بود.مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت: می دانی چیست.......
rahgozar_kung fu
بیلیبلیبلیبلیبل.jpg delavar
بدون شرح!!!!
© اجتماع دانشجویان ایرانی - میکروبلاگ اسنید · تماس · Powered by Blogtronix