bigman
کِرم مرطوب کننده، کِرم دست ، کِرم پا، ضدآفتاب، ضد چروک، کِرم شب ، کِرم روز کِرم رفع تشنگی پوست ، کِرم رفع کبودی و پف دور چشم ..... ای کاش کِرمی برای "رفع غم درون چشم" وجود داشت... چیزی که با هیچ آرایشی نمی توانم پنهانش کنم.
bigman
ین داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم میخورد که واقعیه: >>>>>>>شما هم این اتفاق واقعی را برای دوستانتان بفرستید ممکنه برای اونها هم اتفاق بیفته >>>>>>>دوستم تعریف میکرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل، >>>>>>>جای اینکه از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت جاده قدیمی >>>>>>>با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه! ... >>>>>>> >>>>>>>اینطوری تعریف میکنه: >>>>>>> >>>>>>>من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی 20 کیلومتر از >>>>>>>جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هرکاری کردم روشن نمیشد. >>>>>>> >>>>>>>وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت. >>>>>>> >>>>>>>اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه میبینم، نه از موتور ماشین >>>>>>>سر در میارم!! >>>>>>> >>>>>>>راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو کرفتم و مسیرم رو ادامه دادم. >>>>>>> >>>>>>>دیگه بارون حسابی تند شده بود. >>>>>>> >>>>>>>با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام وبی صدا بغل دستم وایساد. >>>>>>> >>>>>>> من هم بی معطلی پریدم توش. >>>>>>> >>>>>>>اینقدر خیس شده بودم که به فکر اینکه تو
bigman
اگه كسي بهتون گفت كه فقط پياز اشك آدم رو در مياره ، با نارگيل بزنين تو سرش ، تا به اشتباه خودش پي ببره !
bigman
ما بچه بودیم یه بازی بود به نام : «همه ساکت بودند ناگهان خری گفت» ... صد برابر پلی استیشن ۳ لذت داشت
bigman
همه برايم دست تكان دادند.. اما كم بودند دستاني كه تكانم دادند!! دوست و دست بسيار است، ولي "دست دوست" اندك . .
bigman
سركلاس زبان خارجه استاد از رفيقم چيزي پرسيده كه بايد به انگليسي جوابشو ميداده.چند ثانيه طول كشيد و اون همونطوركه داشت فكر ميكرد با خنده گفت:Loading, please wait....
bigman
نشانه های قحطی در ایران !!!
bigman
من به عنوان نماینده تام الاختیار خداوند در این محله و تمام محله ها، به شما می گویم که بروید حالتان را بکنید ولی اسراف نکنید. رضا مارمولک :
bigman
انسانها به شیوه هندیان بر سطح زمین راه مىروند. با یک سبد در جلو و یک سبد در پشت. در سبد جلو, صفات نیک خود را مىگذاریم. در سبد پشتی, عیبهاى خود را نگه مىداریم. به همین دلیل در طول زندگى چشمانمان فقط صفات نیک خودمان را مىبیند و عیوب همسفرى که جلوى ما حرکت مىکند. بدین گونه است که درباره خود بهتر از او داورى مىکنیم، غافل از آن که نفر پشت سرى ما هم به همین شیوه درباره ما مىاندیشد