ghorob
بین رویای شبانه جستجویت میکنم؛نرگس عشق منی هر لحظه بویت میکنم ,من تمتم قصه ها را در دلم جا داده ام ,ناز دنیا را فدای تار مویت میکنم
ghorob
و عشق صدای فاصله هاست صداهایی که غرق ابها م ند
ghorob
سرنوشت ننوشت اگر نوشت بنوشت این را باور کن سرنوشت را هرگز نمیتوان از سر نوشت
ghorob
به من حق بده که میل به خوردن نداشته باشم این بغض ها که تو به خورد من می دهی سیر سیرم میکند
ghorob
می ریزیم ریز ریز ریز چون برف که هرگز هیچ کس ندانست تکه های خودکشی یک ابر است
ghorob
منم آن درختی که برگهایش را ریخت تا تو ماه را از میان شاخه هایش تماشا کنی.
ghorob
بیا بگشای در ......بگشای......دلتنگم
ghorob
گفتی دوستت دارم و من به خیابان رفتم .....فضای اتا ق برای پرواز کافی نبود
ghorob
اغاز و انجام داستان ما هردو یکی بود.......یکی بود یکی نبود
ghorob
نه از تنهایی میترسم نه از تنها ماندن.ترسم از تنها ماندن در کنار دیگری است