دوستان دوستداشتنی هرچیزی دوستدارید بگید و مواظب عاقبتش باشید

Latest Members

has joined
مه 09 2012, 22:30
has joined
آوریل 27 2012, 23:17
has joined
آوریل 21 2012, 11:19
has joined
آوریل 20 2012, 12:45
has joined
آوریل 17 2012, 15:20
has joined
آوریل 17 2012, 14:29
has joined
آوریل 16 2012, 12:04
has joined
آوریل 03 2012, 16:21
has joined
آوریل 02 2012, 21:27

110 زیبایی

گروه عمومی · 28 کاربر · 325 پست

ارسال به 110 زیبایی

vahid
vahid2011
نِـمـی گـویَـد بــیــآ نِـمـی گـویَـد بـآش نِـمـی گـویَـد بــه مَـن حَـتــی ... / برو راحتم بگذار/ مــی آیــَد حَــرفــآی عـــآشــقــآنـه مـیـزنـَد وَ مـــیــروَد....
vahid
vahid2011
بعضی خاطرات مثل مینهای عمل نکرده توی روحت کاشته شده اند ! با یک حرف می ترکانندت ...!
vahid
vahid2011
خدایا خط و نشان دوزخت را برایم نکش، جهنم تر از نبودنش جایی‌ سراغ ندارم
vahid
vahid2011
میخواهی بروی؟ خب برو… انتظار وحشتی نیست مرا شبهای بی قراری را هیچ وقت پایانی نخواهد بود برو… برای چه ایستاده ایی؟ به جان سپردن کدامین احساس لبخند میزنی؟ برو.. تردید نکن نفس های آخر است نترس برو… احساسم اگر نمیرد ..بی شک ما بقی روزهای بودنش را بر روی صندلی چرخدار بی تفاوتی خواهد نشست برو… یک احساس فلج تهدیدی برای رفتنت نخواهد بود پس راحت برو مسافری در راه انتظارت را میکشد طفلک چه میداند که روحش سلاخی خواهد شد برو… فقط برو…..
vahid
vahid2011
پرهایم را چید که تنها جایی نروم اما خود ،،، بی‌ من کوچ کرد .... ♥
vahid
vahid2011
خسته ام .. مثل اسطوره ای که پس از مرگ هم محکوم به ایستادن وسط میدان ها و پارک هاست!
Shirin
shirin
باران بهانه ای بــــــود... کـــــه زیر چتـــــر من... تا انتهای کــــــــــــــــــــــــــوچه بیایی... کاش... نه کوچـــــــــــــــه انتهایی داشت و نه باران بند می آمـــــد...
Shirin
shirin
خـوب ِ مـن ! سیـب را چیــدم تـا ببـینـی .. تــو را می خواهـم نـه بـهشـت را ..
Shirin
shirin
بـــا تو آنقـــــدر آرامـــــــم ... که گاهــــی حتــــی ... یادم میــــرود نفــــــس بکشـــــم ...!
vahid
vahid2011
چرا فکر مي کنيد مردها دل ندارند ؟ چرا فکر مي کنيد احساس زائيده ي ذهن شماست ؟ چرا اشک هايم را که مي بينيد از تعجب انگشت به دهان مي مانيد ؟ چگونه است که دل شوره هاي من به حساب نمي آيد ؟ چرا نمي توانيد لحظه اي نفس هاي بريده ي مرا تحمل کنيد ؟ ... چگونه بگويم که مردها هم دل دارند دلشان تنگ مي شود گاهي از زور دل تنگي اشک مي ريزند گاهي از رنج ِ فاصله ها نِق مي زنند گاهي براي اينکه درد نکشي درد ميکشند گاهي چتر مي شوند براي آسمان نگاهت بي آنکه بداني گاهي آغوش مي شوند امن بي چشمداشت براي دلت که تنهاست گاهي راه مي شوند براي گام هايت گاهي چراغ مي شوند براي شب هايت با توام بالشت را از ياد نبري ؟ من يادگاري هايم را هر شب روي آن صفحه مي نويسم
Reshared by Bardia_m
© اجتماع دانشجویان ایرانی - میکروبلاگ اسنید · تماس · Powered by Blogtronix