تماس ها

موارد دیگر
حالتِ من: شاد
hamidjahan greenhores.mihanblog.com 09154181320

Following

My QR code

farzin
hamidjahan
چه رسم جالبیست : محبتت را میگذراند پای احتیاجت! صداقتت را پای سادگیت! سکوتت را پای نفهمیت! نگرانیتت را پای تنهایت....
farzin
hamidjahan
بریم بشینیم سره درس و مشقامون.
farzin
hamidjahan
سلامــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ و خداحافظــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
farzin
hamidjahan
اي دبستاني ترين احساس من خاطرات كودكي زيباترند يادگاران كهن مانا ترند درسهاي سال اول ساده بود آب را بابا به سارا داده بود درس پند آموز روباه وکلاغ روبه مكارو دزد دشت وباغ روز مهماني كوكب خانم است سفره پر از بوي نان گندم است كاكلي گنجشككي با هوش بود فيل ناداني برايش موش بود با وجود سوز وسرماي شديد ريز علي پيراهن از تن ميدريد تا درون نيمكت جا ميشديم ما پرازتصميم كبري ميشديم پاك كن هايي زپاكي داشتيم يك تراش سرخ لاكي داشتيم كيفمان چفتي به رنگ زرد داشت دوشمان از حلقه هايش درد داشت گرمي دستان ما از آه بود برگ دفترها به رنگ كاه بود مانده در گوشم صدايي چون تگرگ خش خش جارو ي با پا روي برگ همكلاسيهاي من يادم كنيد بازهم در كوچه فريادم كنيد همكلاسيهاي درد ورنج وكار بچه هاي جامه هاي وصله دار بچه هاي دكه خوراك سرد كودكان كوچه اما مرد مرد كاش هرگز زنگ تفريحي نبود جمع بودن بودوتفريقي نبود كاش ميشد باز كوچك ميشديم لا اقل يك روز كودك ميشديم ياد آن آموزگار ساده پوش ياد آن گچها كه بودش روي دوش اي معلم ياد وهم نامت بخير ياد درس آب و بابايت بخير اي دبستاني ترين احساس من بازگرد اين مشقها را خط بزن
farzin
hamidjahan
قطارها بیهوده می پرسند: " چی؟ چی؟ " نمیدانند در انتهای ریل ها هیچ چیز در انتظارشان نیست...
farzin
hamidjahan
حموم رفتن به این میگن آره داداش:حموم رفتن نه يعني حموم رفتناي امروزي.. ! كه خودتو گربه شور كني نرفته بياي بيرون.. ! حموم يعني حموم عمومي.. ! یعنی اینکه مادربزرگ بقچه رو ببنده با پيازو ساندويچ گوشت كوبيده شب مونده، صبح زود بری حموم تا اذون غروب.. ! يعني اين پوست لامصبو اينقدر با سفيداب كيسه بکشی كه گوله گوله چرك بیاد وسرخ بشه.. ! حموم يعني كف پاهات پير شه و چروك، بس كه تو آب مونده.. ! حموم يعني مشت و مال دلاك كه شرق شرق بزنه رو پشت و شونه ت.. ، و حال بیاد اين بدن لامصصب.. ، جون بگیره.. ، نفس بکشه.. ! آره داداش.. !
farzin
hamidjahan
نوشتن یعنی این آره داداش: نوشتن يعني نه نوشتناي امروزی كه نصف خط مي نويسن تازه خسته هم مي شن اسمشو مي ذارن مينيمال.. ! اونوخ زرت و زرت هم لايك ميزنن براش.. ! نوشتن يعني شيش صفحه رو سياه كني و با این حال خواننده بخواد که يه نفس اونو بخونه.. ! يعني ورق اولو نخونده ورق دوم رو ورداره.. ! نوشتن يعني پاورقي هاي قديم.. ! یعنی داستاناي دنباله دار مجله دختران پسران كه لحظه شماري مي كردي تا شماره بعدیش.. ! نوشتن يعني صادق چوبک، یعنی بزرگ علوی، یعنی صمد.. ! آره داداش.. !
farzin
hamidjahan
عصر ما عصر فريب ... عصر اسماي غريبه/ عصر پژمردن گلدون ...چتراي سياه تو بارون/ شهر ما سرش شلوغه ...وعده هاش همه دروغه/ آسموناش پر دوده ... قلب عاشقاش کبوده/ کاش تو قحطي شقايق ... بشينيم تو يه قايق/ ... بزنيم دل و به دريا ... من و تو تنهاي تنه/ خونه هامون پر نرده ... پشت هر پنجره پرده/ قفسا پر پرنده ... لباي بدون خنده/ چشما خوئه سواله ...مهربون شدن مهاله/ نه براي عشق ميلي ... نه کسي به فکر ليلي/ کاش تو قحطي شقايق ... بشينيم تو يه قايق/ بزنيم دل و به دريا ... من و تو تنهاي تنها/ اونقده ميريم که ساحل ... از من و تو بشه غافل/ قايق و با هم ميرونيم ... اونجا تا ابد ميمونيم/ جايي که نه آسمونش نه صداي مردمونش ... نه غمش نه جنب و جوشش/ نه گلاي گل فروشش ... مثل اينجا آهني نيست/ مثل اينجا آهني نيست ...پس ببين يادت بمونه/ کسي هم اينو ندونه/ زنده بوديم اگه فردا ...وعده ما لب دريا...
farzin
hamidjahan
من پذیرفتم شکست خویش را/پندهای ذهن دور اندیش را/ من پذیرفتم که عشق افسانه است/ این دل درد آشنا دیوانه است/ می روم شاید فراموشت کنم/ با فراموشی هم آغوشت کنم/ میروم از رفتن من شاد باش/ از عذاب دیدنم آزاد باش /گر چه تو تنها تر از من می روی /آرزو دارم تو هم عاشق شوی/ آرزو دارم بفهمی درد را/ تلخی بر خوردهای سرد را..
farzin
hamidjahan
سرخوشانـــــه می خندم ٬شوخـــی می کنم و تو نمیدانی .... چقدر سخت اســــت احساس خفگی کردن پشـــت این نقابِ لعنتــی!
© اجتماع دانشجویان ایرانی - میکروبلاگ اسنید · تماس · Powered by Blogtronix